شیوا حیاتی معرفی تخصص‌ها نظرات سوالات مقاله‌ها تماس رزرو جلسه
بازگشت به سایت
مقاله آموزشی
هنر تنظیم هیجان؛ سفری از طوفان‌های درونی به آرامشِ آگاهانه
هنر تنظیم هیجان؛ سفری از طوفان‌های درونی به آرامشِ آگاهانه

هنر تنظیم هیجان؛ سفری از طوفان‌های درونی به آرامشِ آگاهانه

تنظیم هیجان؛ گفت‌وگویی میان انسان و خویشتنگاهی اتفاقی کوچک، احساسی بزرگ را در ما بیدار می‌کند.یک نگاه، یک سکوت، دیر جواب دادن یک پیام یا حتی یک جمله ساده، ناگهان خشم، ترس یا غمی عمیق را فعال می‌کند. گاهی واکنش ما بیشتر…



تنظیم هیجان؛ گفت‌وگویی میان انسان و خویشتن
گاهی اتفاقی کوچک، احساسی بزرگ را در ما بیدار می‌کند.
یک نگاه، یک سکوت، دیر جواب دادن یک پیام یا حتی یک جمله ساده، ناگهان خشم، ترس یا غمی عمیق را فعال می‌کند. گاهی واکنش ما بیشتر از خودِ اتفاق است؛ انگار چیزی درون ما، پیش از آنکه فرصت فکر کردن پیدا کنیم، پاسخ داده است.
اما آیا واقعاً مشکل، همان اتفاق بیرونی است؟
در روان‌شناسی، هیجان را فقط یک واکنش مزاحم نمی‌دانیم. هیجان اطلاعاتی درباره وضعیت درونی ماست؛ درباره نیازها، تجربه‌های گذشته، رابطه‌ها و معنایی که به یک موقعیت داده‌ایم.
تنظیم هیجان یعنی بتوانیم این پیام را بشنویم، بدون آنکه مجبور باشیم هرچه هیجان می‌گوید، انجام دهیم.
وقتی عصبانی هستیم، لازم نیست خشم را سرکوب کنیم؛ می‌توانیم بپرسیم:
«چه چیزی در من آسیب دیده؟»
وقتی مضطربیم:
«از چه چیزی می‌ترسم؟»
و وقتی احساس طردشدگی داریم:
«آیا واقعاً اکنون طرد شده‌ام، یا این موقعیت زخمی قدیمی را در من فعال کرده است؟»
اینجاست که ذهن‌سازی (Mentalization) اهمیت پیدا می‌کند؛ توانایی دیدن و فهمیدن ذهن خود و دیگری، حتی زمانی که هیجان شدید است.
گاهی در اوج هیجان، این ظرفیت کاهش پیدا می‌کند. احساس ما به واقعیت قطعی تبدیل می‌شود:
«او جوابم را نداد، پس برایش مهم نیستم.»
در حالی که ممکن است حقیقت بسیار پیچیده‌تر از این باشد.
یک مکث کوتاه، یک نفس، نام‌گذاری احساس و پرسیدنِ «چه اتفاقی درون من افتاده؟» می‌تواند فاصله‌ای میان احساس و واکنش ایجاد کند.
و شاید همین فاصله، یکی از مهم‌ترین فضاهای روان انسان باشد؛
جایی که دیگر فقط واکنش نشان نمی‌دهیم،بلکه انتخاب می‌کنیم.
تنظیم هیجان به معنای آرام بودن همیشگی نیست.
انسان قرار نیست خشمگین نشود، نترسد یا غمگین نباشد. قرار است کم‌کم یاد بگیرد که در میان این هیجان‌ها، خودش را گم نکند.
در رویکردهایی مانند درمان مبتنی بر ذهن‌سازی (MBT) و درمان هیجان‌مدار (EFT)، تلاش می‌شود فرد به جای جنگیدن با تجربه درونی خود، آن را بهتر بشناسد؛ هیجان را بفهمد، نیاز پشت آن را کشف کند و پاسخ متفاوتی به خود و روابطش بدهد.
شاید بلوغ هیجانی همین باشد:
نه اینکه دیگر طوفانی درونمان شکل نگیرد؛بلکه وقتی طوفان آمد،بدانیم چه چیزی در ما به حرکت درآمده است.
و پیش از آنکه واکنش نشان دهیم،لحظه‌ای بایستیم و از خود بپرسیم:
«الان چه چیزی در من نیاز به دیده‌شدن دارد؟»
در کلینیک  ما ، تنظیم هیجان را نه به عنوان حذف احساسات، بلکه به عنوان مسیری برای شناخت عمیق‌تر خود، روابط و نیازهای انسانی دنبال می‌کنیم.